سفارش تبلیغ
صبا

یگانه دوست،اوست
 
قالب وبلاگ
لینک دوستان

سلام دوستان و بازدیدکنندگان عزیز از اینکه مدتها نبودم و کمتر اینجا میام عذرخواهی میکنم خوشحال میشم از دیدنتون و ارزوی توفیق روز افزون از درگاه ایزد متعال براتون دارم  من بیشتر اوقات در
انجمنیکه آدرسشو خدمتتون میدم مشغول فعالیت هستم .خوشحال میشم در این انجمن ببینمتون .

  http://lavanak.ir/index.php


[ شنبه 92/8/18 ] [ 11:45 عصر ] [ مهین قلاوند ]

سلام تبسم

از اینکه شما عزیزان فرهیخته برا آشنایی با مطالب خوندنی و افزایش بار مطالعاتی خود به این وبلاگ آمدید لازم میدونم  بگم این کتاب دارای مفاهیم قابل تامل و نکته های ظریف و درخور مطالعه است. متون درعین حال که متفاوتند اما بی ربط به هم نیستند شما که وقت گرانبها تون رو میذارید برا اینکه بتونید بهتر استفاده کنید و در جریان جذاب مطالب قرار گیرید از اول کتاب شروع به مطالعه کنید  

صفحه ای که پیش رو دارید آخر کتابه

به دو صورت میتونید مطالب را به ترتیب بخونید من هر دو رو میگم هر کدوم راحت ترید همون طور بخونید

بالای همین صفحه نوشته عناوین مطالب وبلاگ کلیک کن صفحه که باز شد قسمت پایین نوشته لیست آرشیو کلیک کن باز شد تاریخ آنها زده شده از 1 تا 5 پایین صفحه تعداد صفحاتند که اول کتاب صفحه 5بعد 4 بعد 3 بعد2بعد1و بعد همین صفحه آخر کتابه .  

روش دوم اینه که سمت چپ پایین این صفحه بازشده

 در قسمت آرشیو وبلاگ اول خرداد1391 و بعد تیر1391 به ترتیب تاریخ مطالعه کنید به پایین صفحات که شماره زده شده  توجه کنید


[ سه شنبه 91/4/20 ] [ 12:45 عصر ] [ مهین قلاوند ]

گل تقدیم شماگل تقدیم شماگل تقدیم شما


چه قصه ای داشت دایره

 دایره کوچک

 حتی کوچکترین دایره

 دایره کم نبود ، حلقه دنیا بود یادت هست ؟ !

 مرکز داشت ، خالق هستی

 چقدر شعاع فرستاده بود آن منبع تمام نور

 که ما را به سمت خود میل دهد و روی حلقه نگهدارد

 تا از آنهمه نیروی گریز از مرکز : نفس ، ما میگوییم شیاطین

 وا رهاند .

 خوب دامنه کلام وسیعتر از تعدد کارکترهای وب و حوصله عزیزان ماست

 حرفهای حسابی در ریاضیات خواستند با اعداد خود را نشان دهند اما بهتر دیدیم تنها به چند کلام اشاره کنیم

آپا روید

ادامه مطلب...

[ دوشنبه 91/4/12 ] [ 7:31 صبح ] [ مهین قلاوند ]

 

بزرگترین دایره دنیا دنیاست،

که حلقه آن انسانها و مرکزش خالق خلقت0

شعاع هایی ازنور واسطه بین انسانها و مرکزند0

این واسطه ها پیام آورانی اند که آن یگانه برای ترفیع بشر،خود فرستاده با آیت0

انسانها بر روی این حلقه رو به جلو درحرکتند ، برگشت به عقب یا ایستادن جایز نیست 0رفتن تا به حباب شبیه شدن0

آنچه بررسی میشود انتخاب مسیر است ، که آن خارج شدن انسان ازحلقه است0

خارج شدن انسان ازحلقه یا رو به داخل و متوجه مرکز است و دست به ریسمانها ، با تکیه برشعاع ها و در آخر رسیدن بهعشق 0

یا پرت شدن او از حلقه به بیرون ،و اسیر نیروی گریز از مرکز کهy همان حسرت و زوال دردنیا و در آخرت چاه جهنم نام دارد

 ازکتاب چند حرف حساب


[ دوشنبه 91/4/12 ] [ 6:33 صبح ] [ مهین قلاوند ]

 

و در مقابل بزرگترین دایره ی دنیا دنیا

        کوچک ترین دایره ی دنیا صفر .

سالها ست که همه در پی آنند بدانند

 آیا صفر زوج است ؟

با آنکه جواب بدیهی است

 اما باورشان قانع نمی شود

تمام امیدشان را جمع کرده منتظر دم در خانه نشانده اند تا هر طور شده نظر موافق گیرند

 یا آنقدر صبر و سکوت ثنا کنند تا نظر موافق صادر شود وآنها جواب مثبت به خانه آرند .

اینقدر نه نپذیرفتنی ست که پاسخگو را به تردید انداخته چنان که با تاخیر جوابی را که مبرهن بوده را می گوید .

شاید هم امیدی هست که او دلش نمی آید آنرا منسوخ کند و بگوید صفر را در زمره ی زوج ها راهی نیست

او که خود زوج ساز است


[ یکشنبه 91/4/11 ] [ 3:46 صبح ] [ مهین قلاوند ]


دوست داشتن   بووووس  تبسم  آفرین  جالب بود  مؤدب  گل تقدیم شما

 موفق ترین راهها و راهکارها و صاحبان آنها از صفر شروع می کنند

صفر عددی پایش به حرف کشیده شد

و در زبان مشترک تمامی آدمیان این عصر تغییر حالت داده که به Oموسوم شد

اولین گام با پرستش آغاز شد و oدر مرکز پرستش به نام God جای گرفت

و بعد ، از این پرستش ، به ما هدیه ای داده شد : بی نظیر کهO به سومین حرف آن رسید  FlOwer

پیش تر آمد تا  دومی شود و در زیباترین واژه ؛ به کار گرفته شد

و ناب ترین کلمه دنیا،که قلبها را به هم ، متصل می کند را ؛ پدید آورد LOve

در تاریخ معاصر دنیا ؛ در جشنواره احساسی کلمات ، برنده بی چون و چرا شد

بطوریکه در تمام دنیا ؛ در هر فرهنگ ؛ هر وقت ؛ بین دو نفر ، کلماتی رد و بدل می شد ، که احوالات را ، دگرگون میکرد ، از جملات احساسی از میان این همه کلام ، به هزاران گویش و زبان ؛ احساسات را تسخیر و در چارچوب یک قفس و با آن دنیا را جهت می داد

این بود که میگفتند I lOve yOu


ازکتاب چندکلام حرف حساب


[ یکشنبه 91/4/11 ] [ 2:35 صبح ] [ مهین قلاوند ]

 

ما که از تالیف قلوب اینهمه به وجد آمده زیبایی را مسخر او دانسته افسون  او  شده ایم به اندازه ظرف خودبرداشته ایم که با دیدن صاحب این اثربه حقارت اندیشه خود اقرار داشته ایم بینهایت را حقیر نگاشته ایم یا شاید هم انگاشته ایم  . از اینکه ظرفی نیست حرفی نیست ، خواهی بدانی کاری نیست بی نهایت یعنی جمال کمال او .

دو جنس مخالف ،موافق می شوند و آنچنان پیمانی با هم می بندند که دیگران را نیز به وجد می آورند زندگی ترزیق می شود وقتی عشق روی صحنه به نمایش در می آید . 

آندو عاشق یکدیگر بعد از تولد ثمره ی زندگی شان عاشق فرزند و پیش تر که می روند عاشق نوه و نتیجه در آخر عمر برای حفظ و بقای آنها به دعا و ثنا پرداخته تا اینکه عاشق ائمه می شوند ، عشق که عوض نشدنی است ، جاودانه است . 

آنها نمی دانستند که اینها همه عشق مجازیند که جایگزین هم می شدند و  تازه فهمیدند که تمام عمر دور خود چرخیده اند .

چرا که همه عشقها به خالق عشق مؤلف قلوب بر میگردد .

بعد از یک عمر تازه متولد شدند برای افسوس هم دیر شده بود تنها توانستند بگویند:

چه دیر چشم هامان به دنیا باز شد

از کتاب چند کلام حرف حساب


[ یکشنبه 91/4/11 ] [ 2:3 صبح ] [ مهین قلاوند ]

 

ستاره از آسمان به زمین کوچ کرد و به فرمان سیال و سیار تقدیر بدست ستار سپرده شد0 ستار او را تور و سپس مستور کرد 0 پنهان کردنی از نوع دفن کردن0ستار احساس را در ستاره پاک طینت کشت 0 و به خود می بالید که صاحب کمال و جمال دیوانه اش شده 0 دخترک معصوم و فرزانه برای بهبود به پرفسور ، روانپزشک و روانکاوهای دارای شهرت جهانی معرفی شد0در نهایت معلوم شد تنها ستاره نیست که ه اضافه تر از ستار داشت 0 چه بسیار دخترانی که ه اضافه تر از پسران داشتند0 حمیده از حمید ، سعیده از سعید ، نادره از نادر ، فرزانه از فرزان ، امینه از امین ....... که این  ه در زبان بین المللی H نوشته میشد 0 و با کمی دقت مشخص شد :H اولین واژه Heart است و این همان قلبی بود ؛ که دختران اضافه تر داشتند 0احساس پاک و معصومانه ای که اگر ؛ از آن بدرستی استفاده میشد همه به آرامش میرسیدند و معنای این اسامیحفظ و جاری میشد 0سابقا حمید ستوده شده ، سعید خوشبخت ، فرزانه دانا ، امین معتمد و ستاره هم که بر ما ، ستار نیست درک بالاتری میطلبد 0 ستاره همخانه ماه و مهتاب بود 0 همه آرزو دارند ستاره شوند 0 باز هم به حق رسیدیم کمال مطلق شایسته ستایش است و بس0 از فرزانگی و معصومیت ستاره اینرا بگویم 0 که اطراف ستاره دو مرد بود : یکی فرشته و دیگری ماه ؛ برای همین او ستار را جوانمرد میپنداشت0 اکنون نیز احساس شکست نمیکرد 0 زیرا یگانه بی بدیل را بینهایت می پرستید 

احساس و عشق حق ی در دنیا دارد که هرگز پایمال نمی شود تنها ظلمی که در دنیا حسابرسی میشود حتی به دقت هم نیازی نیست اینقدر واضح حق خود را می گیرد که عقوبتش همه را خبردار می کند

 

ازکتاب چند کلام حرف حساب


[ شنبه 91/4/10 ] [ 11:16 صبح ] [ مهین قلاوند ]

 

ستاره از آسمان به زمین کوچ کرد و به فرمان سیال و سیار تقدیر بدست ستار سپرده شد0 ستار او را تور و سپس

مستور کرد 0 پنهان کردنی از نوع دفن کردن0ستار احساس را در ستاره پاک طینت کشت 0 و به خود می بالید که

صاحب کمال و جمال دیوانه اش شده 0 دخترک معصوم و فرزانه برای بهبود به پرفسور ، روانپزشک و روانکاوهای دارای

شهرت جهانی معرفی شد0در نهایت معلوم شد تنها ستاره نیست که ه اضافه تر از ستار داشت 0 چه بسیار دخترانی

که ه اضافه تر از پسران داشتند0 حمیده از حمید ، سعیده از سعید ، نادره از نادر ، فرزانه از فرزان ، امینه از امین .......

که این ه در زبان بین المللی Hنوشته میشد 0 و با کمی دقت مشخص شد :H اولین واژه  Heartست و این همان

قلبی بود ؛ که دختران اضافه تر داشتند 0احساس پاک و معصومانه ای که اگر ؛ از آن بدرستی استفاده میشد همه به

آرامش میرسیدند و معنای این اسامیحفظ و جاری میشد 0سابقا حمید ستوده شده ، سعید خوشبخت ، فرزانه دانا ،

امین معتمد و ستاره هم که بر ما ، ستار نیست درک بالاتری میطلبد 0 ستاره همخانه ماه و مهتاب بود 0 همه آرزو دارند

ستاره شوند 0 باز هم به حق رسیدیم کمال مطلق شایسته ستایش است و بس0 از فرزانگی و معصومیت ستاره اینرا

بگویم 0 که اطراف ستاره دو مرد بود : یکی فرشته و دیگری ماه ؛ برای همین او ستار را جوانمرد میپنداشت0 اکنون نیز

احساس شکست نمیکرد 0 زیرا یگانه بی بدیل را بینهایت می پرستید

چرا که آن تنها دوست واقعی همه ، به او زنی را نشان داد که 30 سال جوانی اش را به پای تک فرزندش عاشقانه ریخت و بعد از تکامل امین مادر بیخبر رفت 0

او آن منبع مهربانی را در ازای یک انتخاب اشتباه رها کرد 0 که با اینکار آتش به خرمن خود و امید مادر زد 0

دنیا آنچنان حقی بابت ظلمش ، در کفه اش نهاد که حتی با استیفای او از زندگی هم موافقت نکرد 0

مادر می نویسد از اینکه مرا ترک کردی مطمئن بودم شکست می خوری 0

چونکه با وجود تو هرگز حتی یک لحظه هم ، به خود نیندیشیدم 0

احساس و عشق حق ی در دنیا دارد که هرگز پایمال نمی شود تنها ظلمی که در دنیا حسابرسی میشود حتی به دقت هم نیازی نیست اینقدر واضح حق خود را می گیرد که همه را خبردار می کند

 دلم خوش بود به اینکه موفق شدم دنیا را آنطور که خواستی ، برایت ساختم0 در تمام شبهایی که نبودی نخوابیدم 0

می دانستم به بن بست می رسی 0

پشت پا زدن به بخت ، شاید که کفر است ، از نوع پشت کردن به بهشت از ابلیس ،

که آدمی را همزاد فلاکت می کند 0 وحشتم از این بود که ، خود کشی کنی0

برای همین تمام تن دعا شدم ، برای بقایت0

تقصیر کسی نبود 0 بپذیر خطا کردی ، تا بتوانی خود را ببخشی 0 قبول کن اینها تاوان له کردن قلبی بود که برای تو در سینه من می تپید 0 و داغدار کردن اندیشه ای که صاحب خود را فراموش کرده و در خدمت سعادت تو بود

مرده بودم ، زنده شدم  وقتی فهمیدم  که ، پسرم  هست 0 و  از  آن زمان نگرانی از خانه ام رخت بربست 0

فرصتی دیگر دادنت ، همینکه به انتها نرسیدی 0

یادت هست نوشته بودی ! مادرم مهین نگین زمین0 و آنرا چنان خط زده بودی که من تا 4 صبح برگه را زیر و زبر کردم تا بفهمم راز دلت چیست 0 تنها برای اینکه خوشبختت کنم 0

 

مرکز احساسات قلب است0 دوست داشتن


یکی دارد بووووس دوست داشتن

و دیگری ندارد دلم شکست

که خون دل خوردن را باورندارد گریه‌آورگریه‌آورگریه‌آورگریه‌آورگریه‌آورگریه‌آورگریه‌آور

چرا که دوست داشتن ؛ را دوست ندارد ،

با همه تفاصیل نمی خواهم بگویم : من یک بت پرستم که شایسته هر عذابی هستم ،

 بلکه می گویم : گر چه امروز سراسر غم است ؛ ولی فردا همه از آن من است

 

ازکتاب چند کلام حرف حساب


[ شنبه 91/4/10 ] [ 11:14 صبح ] [ مهین قلاوند ]

 

یک قضاوت ؛ یک احتمال ؛  یک واقعیت تلخ ؛  یک دقت 0 اگر به دقت بیندیشیم، شاید بتوانیم ،این احتمال را، که یک قضاوت ،از یک واقعیت تلخ است را، در بعضی از زندگی ها ببینیم0 البته این موضوع، مفهوم گسترده دارد و غیر از خود در مسائل دیگر نیز،صدق می کند

 شاید این تفکر را خیلی ها قبول نداشته باشند،خود آبستن این قضیه باشند، اما در باورشان این برهان نمی گنجد0 و عمل خود را غیر از این،می بینند 0یعنی این قضاوت را رد می کنند و کار خود را توجیه 0اما واقعیت مثل دارو تلخ و شفابخش است0امیدوارم خداوند از تقصیر همه بگذرد 0قضیه : آدمها خود رابا خدا می سنجند ،یا به جای خدا می گذارند ،یا در مقام خدا می بینند و نعوذبالله.حتی خود را خدا می دانند0بابررسی حرفهایشان قضیه اثبات میشود0 (اثبات1) : من آدم مغروری هستم ؛هیچکس لیاقت مرا ندارد0 برای همین تا بحال سلطان بودم وبرای خود حکومت میکردم،نیازی هم به تغییررویه نمیبینم0چون به هیچکس نیازنداشته؛ندارم ونخواهم داشت0نظیرمن پیدا نمیشود؛خلق نشده ونخواهدشد0 (نتیجه) : این حرفها یعنی اینکه :به نوعی ؛سوره توحید را برای خود قلمداد میکنند0 معتقدند: بی نظیرند؛ بی نیازند؛و قابل ستایش 0فقط نمیتوانند ادعا کنند که: لم یلد ولم یولد0ازخود راضی اند؛ چون باورشان در قفس نادانی است، وکلیدش توجیه0توجیهاتی که فقط به خرج خودشان میرود ،غافل از اینکه که همین حرفهای به ظاهرکوچک بینش خانمان سوزی را پایه ریزی میکند0 (اثبات2) : من تا بحال برای خود نظیری ندیده ام 0اما حالا شما .....

به این ترتیب حس خودپرستی به شکل دیگرپرستی درمی آید0هرچه دوست دارند را ؛بایدتصاحب کنند ،نوبت به آدمها می رسد0اززبان خودشان: من هیچکس رادرحدخودم نمی بینم؛ درعین حال که محبوب همه هستم وهرکسی آرزوی داشتنم را دارد؛اما من .......من......من......تورا انتخاب کردم، توبایدازآن من شوی 0حق نداری به کسی غیرازمن فکرکنی0ازیک ؛من گفتن اینان باید یک من، برداشت کرد یا یک من، معنی میشود0دیگراینکه،ازمن گفتن اینان؛ گوساله بیزارشدوگفت ما 0خودراشاهکارخلقت میدانند0 اگربتوانی من من گفتن رااز آنها بگیری میتوانی ادعای پیغمبری کنی ولی باید غمپروری کنی0خوی شیطان بود من--- من--- من--- 

نتیجه:خودرا خدافرض می کنندوکسیکه هم،انتخاب می کنند مانند خود ؛درحد خود ؛یعنی: خدای دیگری برای خودبرمی گزینند ودرواقع آن را مانندخداپرستش می کنند

این افرادواقعیت رایا انکارمی کنند، یاتشخیص نمی دهند0 می گویند:خداوند رامی پرستیم ،اما وقتی به خیال خود،نمازمی خوانند ،تمام حواسشان به هرچیزدیگری غیرازخداست0این چه نوع عبادتی است !وقتی آنها به خواسته خود، دلبسته ای که ستایشش کرده اند ،نرسند 0شکستی را پیشه می کنند ،که امید را مقطوع ومنفورمی داند0 دراین صورت خدا چه کاره است؟ نمی دانم !

من تصور میکنم انسان بایدفقط درخودتامل کند ،به خودبنگرد 0ببیند کیست ،که بوده وچه کسی خواهدشد

آنطور که دیده ام ؛سختی زندگی ،حتما درقرعه هرکسی خواهدافتاد وحتما بدون تردید ،حداقل گرفتاری لاینحل وعذاب آوردریک وهله اززندگی ،سهم هرکسی خواهد شد

بنابرین وقتی انسان توانایی مطلق ودانایی مطلق ندارد0 چه ضرورت دارد که اینهمه باوردارد؛بی نظیراست 0ویا به دیگران می فهماند مثل او زاده نشده

غرورچه مفهومی دارد؛وقتی می شکند

 دراینجا حتی اگرخود یا هرچیزدیگر را می پرستد باید عاشقانه به صاحب آن خلقت توجه کند،نه خودخلقت

و این همان اصلی است که بایدبفهمیم

 خداوندانسان راخلق کرد تا عشق وخلاقیت خود را درزمین ادامه دهد

انسان با عشق زمینی به عشق الهی می رسد0 مشروط براینکه عشق واقعی باشد نه سطحی0حتی پرستیدن سرسری خداوند هم ،پرستش نیست

بدنیست برای اثبات این گفته ها به واقعیت سربزنیم

قطعه ای ازیک ماجرا...........

شاید این قضیه که اتفاق افتاده ،تاوان یک گناه بوده،یا اینکه درواقع ،من مرتکب این خطا شدم که تو را درحد خدا می پرستیدم  هرچندنادانسته بود ،اما اگراین ، واقعیت داشته باشد -پس با میل تاوان زجرهایی که کشیده ام ،رامی پذیرم

من هرچه فکرمی کنم می بینم گناهی مرتکب نشده ام که تاوان به این سختی داشته باشد

 فقط مگر اینطور بوده که خود را به اندازه خدا دوست داشتم ؛به خاطربی نظیری خود،کسی را برنگزیدم وبعدها هم که ازروی غریزه واحساسات ذاتی که همه دارند، کسی راکه برگزیدم در حدخدای دوم پرستیده ام گرچنددرمقایسه عمدی درکار نبوده

ولی به واقع من،بت می پرستیدم وچه تطابقی با این واقعیت دارد0وقتی می دیدم کسی راکه برگزیدم مثل بت بی احساس وبی انصاف وبی رحم است ،او نه می خواهد بداندچه کارکرده که موجب افسردگی ام شده ونه حاضرمی شود مرا رها کند0 فقط یک کاررا به نحواحسن انجام می دهد0آنهم اینست که : به بدترین شکل ممکن جواب محبتهایم رامی دهد0گویی می خواهد تمامی دوست داشتنها را برای همیشه نابودکند0حتم دارم اگردنیا بفهمد من قربانی شدم تا نگذارم پاکنی که اوبرای پاک کردن عشق ازصفحه دنیا تهیه کرده بود را،بکارگیرد 0نام مرا برروی تولد وبقای زندگی حک می کند0

واما برگردیم به نگون بختی:من این بت رابا خود به قله بزرگ خوشبختی بردم 0با تصوراینکه خوشبختیم؛به آن تکیه کردم 0البته به هوش بودم وقدریهم نگران 0که شاید یک ریسک باشد0به هرحال اوهم تکیه گاهی برای من شد0خوب که تکیه کردم برای اطمینان بیشترازاو سوال کردم که،آیا توتکیه گاه منی؟مکس اوبوی تایید می داد ومغزاوبوی شیطان0

دریک لحظه بی آنکه پاسخ دهد چنان زیرپایم راخالی کرد که خود نیزبا من ازآن قله خوشبختی سقوط کرد0من نابودشدم0 چرا که افتادن هرشخص با شئ سقوطش را با مهراطمینان زوال دوچندان می کند

پرت شدن ازقله خوشبختی برای اواین بود که شانس بزرگی که نصیبش شده بود را،از دست داد0 پرستیدنی بی چشمداشت0

وخوردشدن آدم که دیگرواضح است0 یعنی روحیه شاد زیستن وزندگی را ازدست داد0

وبت دوباره ساخته می شود0بت بی قلب مغزهم ندارد که به یادآورد با قبلی چه کرده؛ضمن اینکه خودرا محبوب بعدی میکند0

اما درست شدن آدمی نابود شده؛محال است0

پس تنها اولایق پرستش است0

بیهوده نیست که سالها برزبانها جاریست:

الحمدالله رب العالمین

ازکتاب چندکلام حرف جساب


[ جمعه 91/4/9 ] [ 2:29 صبح ] [ مهین قلاوند ]
          

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

موضوعات وب
آرشیو مطالب
امکانات وب


بازدید امروز: 0
بازدید دیروز: 5
کل بازدیدها: 15231
  • دانلود فیلم
  • دانلود فیلم


  • کد تغییر شکل موس